
کردستان بودیم، منطقه عملیاتی کربلای 10، زمین از برف سفید پوش شده بود و هوا سرد.
داخل چادر زندگی می کردیم و چادر ها برای در امان ماندن از دید دشمن (کوموله و دمکرات، عراقی ها، مزدوران محلی) در شکاف و دامنه های ارتفاعات زده شده بود، روی چادر ها چند لایه پلاستیک کشیده بودیم تا هم از گزند سرما در امان باشیم و هم آب باران و برف به داخل چادر نفوذ نکند، کف چادر هم چند لایه پلاسیتک کشیده بودیم تا هم پایمان یخ نزند و هم آب باران از زیر آن عبور کند، بعضی شب ها به خوبی عبور آب را زیر پا هامون احساس می کردیم. کار به جایی رسید که شیب داخل چادر رو به سمت وسط چادر درست کردیم طوری که یه جوی کوچک از وسط چادر می گذشت، چراغ والر رو روشن می کردیم و کنار جوی داخل چادر می نشستیم و دلمون رو روانه زاینده رود اصفهان می کردیم.

بچه ها تحویل سال
یادش بخیر شلمچه
چیده بودیم تو سفره
سربند و یک سرنیزه
بچه ها خیلی گشتن
تو جبهه سیب نداشتیم
بجای سیب تو سفره
کمپوتشو گذاشتیم
تو اون سفره گذاشتیم
یه کاسه سکه و سنگ
سمبه به جای سنجد
یه سفره ی رنگارنگ
اما یه سین کم اومد
همه تو فکری رفتیم
مصمم و با خنده
همه یکصدا گقتیم
به جای هفتمین سین
تو سفره "سر" میذاریم
سر کمه، هر چی داریم
پای رهبر میذاریم
شهید آوینی از نسل روشنفکر روشن ضمیری بود که در پرتو انقلاب وانفاس قدسی حضرت امام تولدی دیگر یافت او آن چنان که خود نوشته است زمانی همه نوشته هایش را که به قول خود حدیث نفس بود آتش می زند واز نو شروع می کند واین بار خالص وخاضع واز سر درد ودین می نویسد وچه آثار زیبا وجاودان از خود به جای می گذارد
آوینی به قول خود از یک راه طی شده واز مسیری دور ودراز عبور کرد ه است هم محافل دانشگاهی وروشنفکری را تجربه کرده هم با هنر آشنا است هم با فلسفه واندیشه ولی در مواجه با امام وانقلاب گویی گمشده دیرین خود را می یابد وبا ایمان آگاهانه به امام همه وجودش را در خدمت آرمان کسی قرار می دهد که در نوشته هایش از اوبه حضرت روح الله تعبیر می کرد
حضرت روح الله چنان نفسی در دل این شوریده می دمد که همه القاب واطوار وادا وادعاهای مرسوم محیط های علمی وروشنفکری را کنار می زند ومثل یک سرباز وبلکه یک بسیجی زمان امام بی ادعا وگمنام وخالص والبته فکور وآگاه با قلم ودوربینش به تدوین وتحلیل درست و دقیق و عارفانه جنگ و مردان جبهه می پردازد دیگر کسی اورا با عنوان مهندس وامثال آن نمی شناسد او حاج مرتضی است مثل حاج همت وحاج احمد ودیگر دلاوران ونام آوران عصر خمینی کبیر
آوینی اما بعد از جنگ مثل بسیاری از همرزمانش وضعیت سختتری می یابد هم از سوی محافل روشنفکری تحت فشار تبلیغی است وهم از سوی جبهه به ظاهر خودی والبته این دومی تلختر وسختتر است کیهان همیشه مدعی اورا به دور شدن ازخدا متهم می کند چرا که او از هیچکاک فیلمساز تمجید کرد ه است همان کیهانی که امروز در غیابش داعیه دار شد ه است
امروز بسیاری آوینی را به نفع خود می خواهند مصادره کنند همانان که در حیاتش اورا آزردند و لی نسل نو باید بداند مهم ترین تفاوت امثال آوینی با مدعیان امروز در انتخاب روش بود آوینی روشنفکر انقلابی ومکتبی بود که ملتزم به اخلاق وروش انسانی بود وبه صراحت در مجله سوره نوشت که گرچه با برخی افکار روشنفکری وغیر آن مخالف است اما روش او در برخورد با اندیشه های مخالف متفاوت است وهرگز از راه هتاکان وپرده دران وبی اخلاقان عرصه مطبوعات وغیره ولو به نام انقلابی وارزشی نمی رود
و شهادت آوینی که سالها در حسرتش بود برکات دیگر را باعث شد ازجمله همین ظهور کاروان راهیان نور بود چرا که آوینی در ایام تعطیلات نوروز به جای کیش وشمال وخارج به فکه رفته بود
وهمان جا نیز بالاخره به آرزوی دیرین ویاران شیرینش رسید وهمان تذکار وتذکر وفتح باب برای اهل دل شد که در ایام غفلت به سرزمینی سفر کنند که آوینی برای دیدار یا بهشتیان به آنجا رفته بود
چند روز پیش دانشجویی از من پرسید به نظر شما اگر استاد مطهری امروز زند ه با او چه معامله ای می کردند ؟آیا اورا منزوی نمی کردند ؟ آیا اجاز ه سخن گفتن به او می دادند؟ دیدم سئوال هوشمندانه ای دارد ودیدم حس سال های اخیر بند ه نیز همین است که خوب است امثال مطهری الان نیستند والا جریان هتاک قدرتمند امروز خدا می داند با آن شخصیت بزرگ چه می کرد ؟مطهری آن چنان که نوشته ها وکتاب هایش گواهی می دهد اهل حریت واستقلال فکری بود اهل اخلاق وپایبندی به روشهای اخلاقی بود او مخالف عوام پروری وعوام زدگی بود ببینید در کتاب ده گفتارکه دراین باره شجاعانه چه سخنان سترگی زده است وقطعا در زمانه ای که عوامفریبان و عوام پروران قدرت گرفته اند اگر مطهری بود در مقابلشان با قلم وبیان واندیشه می ایستاد وآنگاه معلوم نبود پرده دران وهتاکان بی اخلاق چه بر سر آن شخصیت عزیز می آورند مطهری روش را مقدم بر هدف می دانست ورفتن از راه غیر اخلاقی برای رسیدن به هدف به ظاهر مقدس را جایز نمی شمرد او معتقد به اخلاق تحت هر شرایطی بود ود ر جو اخلاق سوز امروز او قطعا تاب تحمل قدرتمندان فاقد اخلاق را نداشت ودر برابرشان می ایستاد و هتاکان مدعی نیز قطعا بی محابا شخصیت اورا نشان می گرفتند نمونه کوچک ان را درباره همرزم وهمسنگر ش هاشمی مگر به کار نبستند بنابراین گرچه شهادت مطهری خسارت بزرگی برای جامعه علمی فرهنگی شد اما علاوه بر سعادت اخروی خیر دنیوی برای ان بزرگوار داشت که از گزند تهمت وتکفیر وهتاکی جریانات به ظاهر دینی وانقلابی در امان ماند پس باید گفت خوش به سعادتت استاد که زود شهید شد ی
عجز کارشناسان
8 سال دفاع مقدس سکوی پرش انسانهای با ارزش برای رسیدن به لقاالله بود . 8سال دفاع مقدس جز با امدادهای غیبی و الطاف الهی پیش نرفت . اگر مرحله به مرحله عملیات مختلف را برای بهترین کارشناسان نظامی تشریح کنیم , مطمئنا در مقابل امکانات کم و موفقیتهای بزرگ رزمندگان اسلام دچار عجز و سردرگمی می شوند. بچه ها از تیوپ ماشین برای آب بندی بیسیم ها استفاده می کردند. روشهایی که بچه ها بکار می بردند برای هیچ تحلیل گری پذیرفته نیست ولی لطف خدا و رهبری امام راحل (ره ) باعث پیروزی رزمندگان اسلام شد.
هشت سال دفاع مقدس جز با امدادهای غیبی و الطاف الهی پیش نرفت . اگر مرحله به مرحله عملیات های مختلف را برای بهترین کارشناسان نظامی تشریح کنم , مطمئنا در مقابل امکانات کم و موفقیت های بزرگ رزمندگان اسلام دچار عجز و سردرگمی می شوند.
حاج قاسم با دوربین دید در شب بچه ها را نگاه می کرد و می گفت : « دلهره عجیبی پیدا کردم , چون آسمان مهتابی بود و من از شروع کار تا نزدیک دشمن , شما را می دیدم و مرتب متوسل به حضرت زهرا(س ) می شدم که عملیات لو نرود.
نور شهادت
معمولا یک شب قبل از عملیات , فرمانده گردان و مسئول محور شناسایی , محور عملیات را چک می کردند. آن شب نیز حاج احمد و مسئول محور برای آخرین چک رفتند. من نگران بودم .تلاطم عجیبی وجودم را ناآرام می کرد و به سنگر رفته و سعی کردم بخوابم . خوابم نمی برد. منتظر بازگشت حاج احمد بودم . تا اینکه ساعت 5/3 نیمه شب او آمد . سنگر تاریک بود , با ورود او فضای سنگر روشن شد. خود را به خواب زدم . حاج احمد لباسهای غواصی را بیرون آورد و بادگیر پوشید و پتویی دور خود پیچید و شروع به خواندن نماز کرد. آرام آرام گریه می کرد. نوری که بواسطه حضور حاج احمد سنگر را روشن کرده بود به دلم گواهی داد که حاج احمد شهید می شود و چنین شد.
شب پر خاطره
هنگامی که بچه ها در زمستان در بهمن شیر تمرین غواصی می کردند , شرایط بسیار سخت بود. آب سرد بود و کلیه بچه ها عفونت می کرد. سر را زیر آب می کردی سردی آب به پیشانی فشار می آورد. وقتی بچه ها سرشب به آب می زدند بچه های تدارکات کنار رودخانه منتظر می نشستند و آتش روشن می کردند تا غواصها هنگام خروج از آب خود را گرم کنند. به قدری سخت بود که وقتی بچه ها از آب خارج می شدند انگشتهایشان قادر به باز کردن زیپ لباس غواصی نبود و بچه های تدارکات این کار را برایشان انجام می دادند.
بالاخره ایام عملیات فرا رسید. دو روز قبل از عملیات بچه ها شب وداع برگزار کردند , حاج احمد بلندگو را برداشت و روضه حضرت زهرا (س ) خواند , بچه ها یکدیگر را در آغوش گرفته حلالیت می طلبیدند. آن شب یکی از پرخاطره ترین شبهای وداع در طول تاریخ لشکر 41 ثارالله بود .
گلچین
حاج احمد بچه های گردان 410 غواص را از بین بسیجی های قدیمی که در گردانهای مختلف بودند تشکیل داد.
امتیاز گردانهای خط شکن این بود که فرماندهان آنها خودشان نیرو برای خود جدا می کردند و از طرفی همه علاقمند بودند وارد گردانها خط شکن شوند ولی ظرفیت محدود بود . اکثر بچه هایی که در والفجر 8 به حاج احمد ملحق شدند , شهید شدند. اصلا آنها برای همین آمده بودند , فقط زمان برایشان متغیر بود.
علمدار لشکر
وقتی حاج احمد از سفر حج بازگشت گفت در مکه با خدا عهد کرده ام در عملیات بعدی شهادت را نصیبم کند. و این اتفاق افتاد. ما سه برادر بودیم که با هم در جبهه حضور داشتیم و هر از گاهی یکی از ما مجروح می شد , لذا مادرمان آمادگی پذیرش شهادت را داشت .
حاج حسین اخوی بزرگمان در والفجر یک در سال 61 , به شهادت رسید و حاج احمد در سال 64 در والفجر 8به شهادت رسید .
حاج قاسم (سردار سلیمانی ) او را علمدار لشکر خطاب می کرد. مادر ما نه تنها بعد از شهادت حاج احمد بی تابی نکرد , بلکه به سراغ دیگر خانواده شهدا می رفت و به آنها دلداری می داد. او باغبان خوبی برای باغی بود که دو لاله شهید تقدیم انقلاب نمود.