سفارش تبلیغ
صبا


از دعاهای حضرت امام سجاد علیه السلام در روز عرفه است که:


خدایا! مرا شاکر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان .


خدایا! در همه کارها عاقبت ما را به خیر کن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار .


خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز کن و به عافیت زیبایی ده .


خدایا! از زوال(1) نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی که مایه ناخشنودی توست به تو پناه می برم .


خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوس‎های بد و مرض‎های بد به تو پناه می برم .


خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارک ساز .


خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی که بر آفرینش داری سوگند می دهم تا موقعی که زندگی را برای من بهتر می دانی مرا زنده نگهدار و موقعی که مرگ را

برای من بهتر می دانی مرا بمیران .


خدایا! از تو می خواهم که ترس خود را در آشکار و نهان نصیب من کنی و در حال خشنودی و خشم کلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و

توانگری میانه روی را شعار من سازی .


خدایا! چنان که خلقت مرا نیک کردی سیرتم را نیز نیک کن .


خدایا! هر کس عهده دار کار امت من شد و بر آنها سخت گرفت، بر او سخت گیر و هر کس عهده دار کار امت من شد و با آن ها مدارا کرد با او مدارا کن .


خداوندا! یک لحظه مرا به خودم واگذار مکن و چیزهای خوبی که به من بخشیده ای، از من باز مگیر.


خدایا بر محمد و خاندان پاکش درود فرست .


درودهای پربرکت و پاکیزه و فزاینده ای که صبح گاهان و شامگاهان در رسند،


و درود فرست بر ایشان و بر ارواح شان،


و کارشان را بر اساس تقوا فراهم آور،
و احوالشان را به سامان آر،


و ما را به رحمت خود در جایگاه امن و امان در کنار ایشان قرار ده،
ای مهربان‎ترین مهربانان.(2)
 
پی نوشت‎ها:
1- زوال: از بین رفتن، نابود شدن .
2- منتخبی از دعای امام سجاد علیه السلام در روز عرفه، مترجم: حسین انصاریان .
 
منبع:
دایرة المعارف تشیع، جلد هفتم، ص 529 و 530.
دعای عرفه عبدالکریم بی آزار شیرازی
ماهنامه موعود، ش 71 .




تاریخ : چهارشنبه 91/8/3 | 6:24 عصر | نویسنده : mohammadjavadpoodineh/محمد جوادپودینه | نظر

 
1ـ ستایش حق تعالی:
ستایش سزاوار خداوندی است که کس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست که وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری به پای صنعت او نرسد. بخشنده بی‎دریغ است. اوست که بدایع خلقت را به سرشت و صنایع گوناگون وجود را با حکمت خویش استوار ساخت... .
 
2 - تجدید عهد و میثاق با خدا:
پروردگارا به سوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف کنم که تو تربیت کننده و پرورنده منی. و بازگشتم به سوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از این که چیز قابل ذکری باشم... .
 
3ـ خود شناسی:
و قبل از هدایت مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمت‎های بی‎کرانت قرار دادی. آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی. و در تاریکی‎های سه‎گانه جنینی سکونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و هیچ‎یک از امورم را به خودم وانگذاشتی... .
 
4ـ راز آفرینش انسان:
ولی مرا برای هدفی عالی یعنی هدایت (و رسیدن به کمال) موجودی کامل و سالم به دنیا آوردی. و  در آن هنگام که کودکی خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ کردی. و مرا از شیر شیرین و گوارا تغذیه نمودی. و دل‎های پرستاران را به جانب من معطوف داشتی. و با محبت مادران به من گرمی و فروغ بخشیدی... .
 
5ـ تربیت انسان در دانشگاه الهی:
تا این که با گوهر سخن، مرا ناطق و گویا ساختی. و نعمت‎های بی‎کرانت را بر من تمام کردی. و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی. تا این که فطرت و سرنوشتم، به کمال انسانی رسید. و از نظر توان اعتدال یافت. حجتت را بر من تمام کردی که معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی... .
 
6ـ نعمت‎های خداوند:
آری این لطف تو بود که از خاک پاک عنصر مرا بیافریدی. و راضی نشدی ای خدایم که نعمتی را از من دریغ داری. بلکه مرا از انواع وسائل زندگی برخوردار ساختی. با اقدام عظیم و مرحمت بی‎کرانت بر من . و با احسان عمیم خود نسبت به من، تا این که همه نعماتت را درباره من تکمیل فرمودی... .
 
7ـ شهادت به بی‎کرانی نعمت‎های الهی:
الهی! من به حقیقت ایمانم، گواهی دهم. و نیز به تصمیمات متیقن خود و به توحید صریح و خالصم
و به باطن نادیدنی نهادم. و پیوست‎های جریان نور دیده‎ام. و خطوط ترسیم شده بر صفحه پیشانی‎ام، و روزنه‎های تنفسی‎ام، و نرمه‎های تیغه بینی‎ام. و آوازگیرهای پرده گوشم و آنچه در درون لب‎های من پنهان است... .
 
8ـ ناتوانی بشر از بجا آوردن شکر الهی:
گواهی می‎دهم ای پروردگار که اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بکوشم تا شکر یکی از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، که آن خود مزید نعمت و مستوجب شکر دیگر، و ستایش جدید و ریشه‎دار باشد... .
 
9ـ ستایش خدای یگانه:
بنابر این من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا که وسعم می‎رسد با ایمان و یقین قلبی گواهی می‎دهم. و اظهار می‎دارم:
حمد و ستایش خدایی را که فرزندی ندارد تا میراث‎برش باشد. و در فرمانروایی نه شریکی دارد تا با وی در آفرینش بر ضدیت برخیزد و نه دستیاری دارد تا در ساختن جهان به وی کمک دهد... .
 
10ـ خواسته‎های یک انسان متعالی:
خداوندا، چنان کن که از تو بیم داشته باشم، آنچنان که گویی تو را می‎بینم و مرا با تقوایت رستگار کن! اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و برکت به من عطا فرما!
 
11ـ سپاس به تربیت‎های الهی:
خداوندا! ستایش از آن توست که مرا آفریدی. و مرا شنوا و بینا گرداندی! و ستایش سزاوار توست که مرا بیافریدی و خلقتم را نیکو بیاراستی. به خاطر لطفی که به من داشتی والا... .
 
12ـ نیازهای تربیتی از خدا:
و مرا بر مشکلات روزگار، و کشمکش شب‎ها و روزها یاری فرمای! و مرا از رنج‎های این جهان و محنت‎های آن جهان نجات بده و از شر بدی‎هایی که ستمکاران در زمین می‎کنند نگاه بدار... .
 
13ـ شکایت به پیشگاه خداوند:
خدایا! مرا به که وا می‎گذاری؟ آیا به خویشاوندی که پیوند خویشاوندی را خواهد گسست؟ یا به بیگانه که بر من بر آشفتد؟ یا به کسانی که مرا به استضعاف و استثمار کشانند؟ در صورتی که تو پروردگار من و مالک سرنوشت منی؟
 
14ـ ای مربی پیامبران و فرستنده کتب آسمانی:
ای خدای من و ای خدای پدران من! ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب، و ای پروردگار جبرائیل، میکائیل و اسرافیل. و ای تربیت کننده محمد، خاتم پیامبران و فرزندان برگزیده‎اش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل زبور و فرقان ... .
 
15ـ تو پناهگاه منی:
تو پناهگاه منی، به هنگامی که راه‎ها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می‎داری. و اگر پرده‎پوشی تو نبود از رسوایان بودم.
 




تاریخ : چهارشنبه 91/8/3 | 6:21 عصر | نویسنده : mohammadjavadpoodineh/محمد جوادپودینه | نظر




تاریخ : چهارشنبه 91/8/3 | 6:5 عصر | نویسنده : mohammadjavadpoodineh/محمد جوادپودینه | نظر

 




تاریخ : چهارشنبه 91/8/3 | 6:4 عصر | نویسنده : mohammadjavadpoodineh/محمد جوادپودینه | نظر




تاریخ : چهارشنبه 91/8/3 | 6:3 عصر | نویسنده : mohammadjavadpoodineh/محمد جوادپودینه | نظر

 




تاریخ : چهارشنبه 91/8/3 | 6:2 عصر | نویسنده : mohammadjavadpoodineh/محمد جوادپودینه | نظر

کوچه گرد غریب می داند

بی کسی در غروب یعنی چه


عابرِ شهر کوفه می فهمد


بارش سنگ و چوب یعنی چه


صف به صف نیتِ جماعت را


بر نماز ِ امام می بستند


همه رفتند و بعد، از آن هم


در به رویش تمام می بستند


در حکومت، نظامی کوفه


غیر "طوعه" کسی پناهش نیست


همه در را به روی او بستند


راستی او مگر گناهش چیست


ساعتی بعد مردم کوفه


روی دارالعماره اش دیدند


همه معنای بی کسی را از


لب و ابروی پاره فهمیدند


داد میزد: "حسین" آقا جان


راه ِخود کج نما کنون برگرد


تا نبیند به کربلا زینب


پیکرت رابه خاک وخون برگرد


دست من بشکند ولی دستت


بهر ِ انگشتری بریده مباد


سر ِمن از قفا جدا بشود


حنجرت از قفا دریده مباد


کاش میشد به جای طفلانت


کودکانم بریده سر گردند


جان زهرا میاور آنها را


دختران را بگو که بر گردند


دختران را نیاور اینجا چون -


دست مردان کوفه سنگین است


وای از آن ساعتی که معجر از -


غارت گوشواره رنگین است


یاس های قشنگ باغت را


رنگ پاییز می کنند اینجا


نعل نو می زنند بر اسبان


تیغ خود تیز می کنند اینجا


نیزه ها را بلند تر زده اند


مردمانی پلید و بی احساس


حک شده زیر ِ نیزه ها: اینهاست -


از برای نبرد،ِ با عباس


پیرزن ها برای کودک ها


قصه ی سنگ و چوب می گویند


روی نیزه اگر که سر دیدید


سنگ بر او بکوب، می گویند


می دهد یاد بر کمانداران


حرمله فن تیر اندازی


فکر ِ پنهان نمودن و چاره


بر سفیدی آن گلو سازی


کوفه مشغول اسلحه سازی ست


فکر مردم تمامشان جنگ است


از سر ِ دار ِِ کوفه می بینم


بر سر بام ِخانه ها سنگ است


تشنه ات می کشند بر لبِ آب


گو به سقا که مشک بر دارد


طفلکی پا برهنه مگذاری


خار ِ صحرایشان خطر دارد


آخرین حرفهای مسلم بود:


ای که از کوفیان خبر داری


جان ِ زهرا برای دخترها


روسری ِ اضافه برداری


پیکرش روی خاک و طفلانش


کوچه کوچه پی اش دوان بودند


از گزند ِ نگاه حارث هم


تا پدر بود در امان بودند


مثل مولا سه روز مانده به خاک


پیکر بی سرش نشد عریان


مثل مولا که پیکرش اما


نشده پایمال از اسبان


رسم دلدادگی به معشوق است


عاشقان رنگِ یار می گیرند


در همان لحظه های آخر هم


نام او روی دار می گیریند




تاریخ : چهارشنبه 91/8/3 | 4:59 عصر | نویسنده : mohammadjavadpoodineh/محمد جوادپودینه | نظر

قهرمان‌ عشق‌ در چاه‌ بلا افتاده‌ است‌

کار مسلم‌ وای‌ دست‌ اشقیا افتاده‌ است.


اشک‌ جاری‌ بر رخش‌ شرح‌ غمی‌ پنهان‌ دهد


گوشة‌ غربت‌ به‌ یاد کربلا افتاده‌ است‌.


باغ‌ شد مرداب‌ و گلها نیزه‌ و شمشیر شد


قاصد کرب‌ و بلایی‌ از نوا افتاده‌ است‌.


سر، سر پیمان‌ گذارش‌ روی‌ دار افتاده‌ است


دل‌ سر و کارش‌ به‌ خلقی‌ بی‌ وفا افتاده‌ است‌.


آه‌ گلچینان‌ که‌ از هر بام‌ با سنگش‌ زنند


این‌ گل‌ طوباست‌ از شاخه‌ جدا افتاده‌ است.‌


دست‌ مهمان‌ بستن‌ و با کام‌ عطشان‌ کشتنش


از کجا در کوفه‌ این‌ رسم‌ خطا افتاده‌ است.‌


نامه‌های‌ دعوت‌ کوفه‌ بجز نیرنگ‌ نیست


بد مرامی‌، بد دلی‌ در کوفه‌ جا افتاده‌ است‌.


کار دلهاشان‌ به‌ نیرنگ‌ و نفاق افتاده‌ است‌


کار لبهاشان‌ به‌ لعن‌ و ناسزا افتاده‌ است‌.


چشم‌هاشان‌ خائن‌ و آئینه‌ ناپاکی‌ است‌


وای‌ از چشمی‌ که‌ از شرم‌ و حیا افتاده‌ است‌.


بگذر از کوفه‌ نبینی‌ تا به‌ روی‌ غنچه‌ها


رد پا از پنجه‌ نا آشنا افتاده‌ است‌.




تاریخ : چهارشنبه 91/8/3 | 4:56 عصر | نویسنده : mohammadjavadpoodineh/محمد جوادپودینه | نظر
به شهر کوفه نوای صفا نمی آید
ز نای سینه ی مردم وفا نمی آید
میان خنده ی آنها چنین به گوشم خورد
به جز صدای ذبیح القفا نمی آید
   



تاریخ : چهارشنبه 91/8/3 | 4:54 عصر | نویسنده : mohammadjavadpoodineh/محمد جوادپودینه | نظر

اینجا چه سرائیست که جز درد ندارد


در سینه جز افسونِ دلی سرد ندارد


شهریست که آغشته شده فتنه و کینه


این کوفه به جز طوعه مگر مرد ندارد




تاریخ : چهارشنبه 91/8/3 | 4:53 عصر | نویسنده : mohammadjavadpoodineh/محمد جوادپودینه | نظر

  • قیمت گوشی
  • قالب میهن بلاگ
  • ضایعات